دانلود مداحی

دانلود مداحی

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۸

این آتش با آب هم خاموش نمی شود

  • آپدیت
  • دسته بندی : محرم تاریخ : جمعه ۲۶ بهمن ۱۳۹۷

این آتش با آب هم خاموش نمی شود

این آتش با آب هم خاموش نمی شود

یکی از سرکرده های دشمن که در کربلا برای کشتن امام حسین علیه السلام و اصحابش حاضر بود اخنس بن زید نام داشت

یکی از سرکرده ‏های دشمن که در کربلا برای کشتن امام حسین علیه‏السلام و اصحابش حاضر بود «اخنس بن زید» نام داشت. او فردی خودخواه و بی‏رحم بود و از بی‏رحمی به همراه ده نفر با اسب بر جنازه‏ی امام حسین علیه‏السلام تاختند و استخوان‏های او را شکستند. این مرد بی‏رحم، از دست انتقام مختار در امان ماند و تا سن نود سالگی عمر کرد و در یک شب به عنوان فردی ناشناس، مهمان یکی از مسلمانان و علاقه‏مندان اهل بیت علیهم‏السلام به نام «سُدی» شد. سُدی می‏گوید: یک شب مردی نزد من آمد، خیلی دوست داشتم که با مهمان انس بگیرم و به او علاقه پیدا کنم. او «اخنس بن زید» بود؛ ولی من او را نمی‏شناختم، با هم باب سخن را باز کردیم، تا این که قصه‏ی کربلا به میان آمد، با سوز فراوان آهی از دل کشیدم. او گفت: چه شد؟ چرا نگران شدی؟ گفتم: به یاد مصیبت‏هایی افتادم که هر مصیبتی نزد آن آسان است. آن مرد گفت: این سپاس تو برای چیست؟ گفتم: به خاطر این که در انتقام خون امام حسین علیه‏السلام شرکت نکردم، مگر از رسول خدا صلی الله علیه و آله نشنیده‏ای که فرمودند: هر کس در انتقام خون حسین علیه‏السلام شرکت کند در قیامت ترازوی اعمالش سبک می‏گردد. اخنس گفت: این حرف‏هایی را که می‏زنی درست نیست، همه آن‏ها دروغ است.

گفتم: چطور درست نیست با توجه به این که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «نه دروغ گفته‏ام و نه به من دروغ گفته شد». اخنس گفت: پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده. قاتل حسین علیه‏السلام عمر طولانی نمی‏کند؛ ولی قسم به جان تو! من بیش از نود سال عمر کرده‏ام، مگر مرا نمی‏شناسی؟ سدی گفت: نه! سپس گفت: من اخنس بن زید هستم که به فرمان عمر سعد بر بدن حسین علیه‏السلام اسب تاختم و استخوان او را درهم شکستم. سدی گفت: خیلی نگران شدم و قلبم از شدت درد، آتش گرفت. با خود گفتم: باید او را به هلاکت برسانم، در این فکر بودم که فتیله چراغ خراب شد، خواستم درست کنم، اخنس گفت: من خودم آن را درست می‏کنم. آن گاه برخاست تا فتیله چراغ را درست کند، سپس آتش فتیله به دست او رسید و دستش را سوزاند، هر چه دست خود را به خاک مالید خاموش نشد، آن گاه با عجز فراوان از من خواست تا کمکش کنم. سدی گفت: هر چند با او دشمن بودم، ولی آب آوردم و بر دستش ریختم؛ ولی اثری نکرد و شعله‏ی آتش آن زیادتر شد و از جا برخاست و خود را داخل نهر آب انداخت؛ ولی هم چنان در آتش می‏سوخت. سدی می‏گوید: سوگند به خدا! هر چه آن مرد خود را در آب می‏انداخت شعله‏ی آتش بیشتر می‏شد و بدن او مانند ذغال می‏سوخت و من به او نگاه می‏کردم. ( همان، ج ۴۵، ص ۳۲۲. )

منبع: کرامات حسینیه و عباسیه ؛ موسی رمضانی‏پور نوبت چاپ: هفتم تاریخ چاپ: زمستان ۱۳۸۶ چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان صفحات ۶۹ تا

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
71 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 72
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی